دعا کنید ...

 

من یاد ندارم خوب بنویسم ، اصلا هیچی یاد ندارم ؛ اصلا نمی دونم چی بگم . بیایین واسه عزیز من دعا کنیم که امیدش رو از دست نده ، توی این ماه قشنگ واسش دعا کنین خوب شه ...

 

 آخه مگه یه بیماری چقدر زور داره ، پس امید چیکاره است ؟!... زندگی یعنی امید ، باور کن

 

 

پنجشنبه شبای ماه رمضان حتما صفای دیگه داره ، یادتون نره واسه اونایی که رفتند فاتحه بخونیم ، اما واسه اونایی که هستند بیشتر دعا کنیم ...  ، تا دیر نشه ...

28/05/۸۹

شب عاشقی 2

 

زمان زود می گذرد ، زود تر از رسیدن برگ ها به روی زمین ؛ شاید هم ما زود می گذریم ، شاید زمان آرام می گذرد اما ما بی خبریم از این گذر ؛ هنگامی که چشمانمان بسته است ، هنگامی که نگاهمان به آسمان نیست ، صدای آرامش را نمی شنویم ، حس لطیف شادی را احساس نمی کنیم ، هنگامی که گرمای عشق ورزیدن را حس نمی کنیم و ...   ، این جاست که دیگر لحظه ها را حس نمی کنیم ... 

هنگامی که برگ از شاخه ای به زمین می افتد ، زمان برایش زیباتر از پیش می گذرد زیرا به اوج عشق می رسد و دوباره به پای درخت عشقی تازه می ورزد ... ، پس بیایید ما هم هر روز ، هر زمان عشق را به همگان هدیه دهیم تا هر زمان عشقی متولد شود ، تا لحظه هایمان سراسر زیبایی باشد تا زمانی که به زیبایی معبودمان برسیم ...  ، آنگاه دیگر از این گذر زمان بی خبر نیستیم چون هر لحظه عاشقانه زیستیم ...

 

یادتون باشه امشب یاد همه رفته گان هم باشیم ...

 

ببینیم امشب حافظ از دل چه می گوید

 

در آن هوا که جز برق اندر طلب نباشد     گر خرمنی بسوزد چندین عجب نباشد

مرغی که با غم دل شد الفتیش حاصل     بر شاخسار عمرش برگ طرب نباشد

در کارخانه عشق از کفر ناگزیرست     آتش کرا بسوزد گر بولهب نباشد

در کیش جان فروشان فضل و هنر نزیبد    اینجا نسب نگنجد اینجا حسب نباشد

در محفلی که خورشید اندر شمار ذره است     خود را بزرگ دیدن شرط ادب نباشد

می خور که عمر سرمد گر در جهان توان یافت    جز باده بهشتی هیچش سبب نباشد

حافظ وصال جانان با چون تو تنگدستی    روزی شود که با او پیوند شب نباشد  

 

هر چه می خواهد دل تنگت بگو...

 

 

 

هر روز در کوچه ها راه میروم ، کوچه هایی که زمانی بوی گل ها آدمک ها را مدهوش می کرد ؛ اما اکنون بوی بی کسی می دهد بوی درد تنهایی می دهد بوی خاکستر می دهد ... 

 تقصیر کدامین آدمک قصه بود یا به کدامین تاوان ، دنیا این گونه دل می شکند ... ، هر روز در این جهان خاکی به دنبال دلی می گردم تا محبت را نثارش کنم تا روزی که همه ، بوی گل ها را دوباره احساس کنند اما این آدمک ها به ظاهر دل می دهند آنها جز خورده شیشه هایی که هر روز بر دلم زخم می زنند چیزی نثارم نمی کنند ...

چه چیز برکه زیبای دلت را ، مردابی می کند که حتی هیچ نیلوفری یارای نجات تو را ندارد ...

 ...

 

بگویید که چرا در این جهان خاکی دل ها یکدیگر را حس نمی کنند ؟!!...

 

 

شب عاشقی (1)

 

 

دلم می خواد شب های جمعه همیشه یه نوشته ای باشه و چه زیباتر اگر از دل باشد . میگم امروزه این قد دغدغه ی آدم ها زیاد شده که شاید از خیلی چیز ها فراموش کردند ، خیلی چیزها...  . بیام شب های جمعه یه صفحه قرآن یا یه سوره کوچولو برای کسانی ( چه آدم هایی که می شناسیم و نمی شناسیم ) که از این دنیا رفتند بخونیم ، حتما دلشون شاد میشه ...  .

 

حتما غزلی از حافظ هم امشب رو دلنشین تر میکنه :

 

 

 شممت روح و داد و شمت برق وصال               بیا که بوی ترا میرم ای نسیم شمال

    احاد یالجمال الحبیب قف و انزل                   که نیست صبر جمیلم در اشتیاق جمال 

    شکایت شب هجران فروگذار ایدل                          بشکر آنکه بر افکند پرده روز وصال

   چو یار بر سر صلح است و عذر میخواهد           توان گذشت ز جور رقیب در همه حال

    بیا که پرده گل زیر هفت خانه چشم                            کشیده ام بتحریر کارگاه خیال

   بجز خیال دهان تو نیست در دل تنگ               که کس مباد چو من در پی خیال محال

   ملال مصلحتی می نمایم از جانان                    که کس بجهد نماند ز جان خود بملال

     مرا دلیست پریشان بدست غم پامال                    چنانکه هیچکس نیست واقف احوال

    قتیل عشق تو شد حافظ غریب ولی                   بخاک ما گذری کن که خون مات حلال

 

میلاد دوازدهمین ماه عالم مبارک باد

 

میلاد امام مهدی (عج) بر تمامی عاشقان تبریک

 

امام مهدی (عج) :

زمین از حجتی آشکار یا نهان خالی نیست .

 

 

چه انتظار عجیبی

تو بین منتظران هم ، عزیز من چه غریبی

عجیب تر که چه آسان ، نبودنت شده عادت

چه بی خیال نشستیم نه کوششی نه وفایی

فقط نشسته و گفتیم ، خدا کند که بیایی

...

 

نمی دونم چی بگم ، گفته  بالا رو برای خودم و برای کسانی که شاید شبیه من باشند گذاشتم .

هنوز واقعا نمی دونم آیا منتظرم یا نه ، اگر هستم پس چرا هیچ نمی کنم ، چرا برای داشتن تو از چیزی نمی گذرم ، چرا اشک هایم برایت نبودنت جاری نمی شود ، چرا برای دلتنگی ام با تو سخن نمی گویم ، چرا آنچه عاشق برای محبوبش نثار می کند من نمی کنم ...

و اگر منتظرت نیستم چرا دلم هوایت را دارد ...

 

خدایا!

ما مدعیان دروغزن انتظاریم

حرف از چشم انتظاری محبوب می زنیم

اما به اندازه ساده ترین دوستانمان هم گوش به زنگ آمدنش نیستیم

الفبای  انتظار را به  ما بیاموز  و

لذت انتظار را به ما بچشان.