غروب ...
نمی دانم چرا زمان غروب دلم برای آسمان تنگ می شود ، هنگامی که اندکی ابر در امتداد افق است ، این آسمان و ابرهایش با غروب خورشید چه رنگی می بازند...
کدام نقاش می تواند در امتداد کوه ها ، این رنگ های زیبای غروب آسمان را با رقص پرندگان بر روی بوم جاری کند ...
تأملی کن در این غروب و بنگر که در امتداد چشم هایت ، آسمان چه می گوید ...
در نسیم این غروب پاییزی ، لحظه ای را تنها برای غروب این آسمان بگذار و چنان عظمتی را ببین که لحظه ای پلک زدن بر چشمانت را از تو می رباید ...
این لحظات تو را می خواند ، برای ماندنت ، برای ارزشت ، ... آری تو آنقدر روح زیبایی داری که آسمان در برابر «نرگس چشمانت» این گونه رخ می نماید ...
...