به هر جا برد بدون، ساحل همونجاست...
کسی آمد که حرف عشقو با ما زد
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد
به یک دریای طوفانی
دل ما رفته مهمانی
چه دوره ساحلش از دور پیدا نیست
یه عمری راهه و در قدرت ما نیست
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا زد
خودش می بردت هر جا دلش خواست
به هر جا برد بدون، ساحل همونجاست
به امیدی که ساحل داره این دریا
به امیدی که آروم میشه تا فردا
به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره
به عشقی که نمی بینی شباشو بی ستاره
دل ما رفته مهمانی
به یک دریای طوفانی
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا زد
خودش می بردت هر جا دلش خواست
به هر جا برد بدون، ساحل همونجاست...
« ـــــــــــــ »
پ.ن 1 : یک دریای طوفانی و معنای عشق ...
و این دریای طوفانی و موجهای سهمگین ، نمی دانی به کدامین سو می برد این دل را، اما فقط به امید ساحل خود را رها می کنی ...
و تو در این راه به معنا میرسی ... ؛ چشم هایت را ببند و در این دریای بی کران خود را رها کن ... . یا به ساحل میرسی یا غرق می شوی ...
پ.ن 2 : دلم باران میخواهد ، بارانی که عطر دشت شقایق را می دهد ...
...