ماه هاست ، شاید هم اندک سالی ست که دیگر حتی گفتن سخن دل هم سخت شده است ...

نمی دانم چرا ، اما لحظه ای تمام آرایه های ادبی دلم به سویم هجوم می آورند اما زمانی که قلم به دست می گیرم،کاغذی نیست ؛ نمی دانم چرا زیباترین های ادبی دلم به روی کاغذ جاری نمی شوند ، تو می دانی ! شاید منتظر کسی هستند ... ، شاید منتظر لحظه ای خاص هستند ...

 

...

پ. ن 1: یه دوست دارم بهش میگم خواهری، اصلا خواهرمه . دلم میخواد براش دعا کنید تا حالش خوب بشه ، خوب خوب ...

با دلای پاکتون وقت نزول رحمتش از خواهر من هم یاد کنید

مرسی دوستای ...