چه صفایی داره این حرم ...
تا مرا یادست، چشمم بوده و دستان تو ...
لطف خود را وا مگیر، ای هشتمین مولای من...
چه صفایی داره این حرم، از میون این همه شلوغی وقتی اون گنبد طلایی دیده میشه ؛ یه حس خوبی بهت دست میده ، هرچی نزدیکتر میشی دلت بی تاب تر میشه ...
وقتی که غریبی، دلت از آدم و عالم گرفته، این جا چه جای امنیه... ، توی این شلوغی و هیاهوی دلها، میشه بازم یه خلوت پیدا کنی و به آرامش برسی...
اون گنبد طلایی، که وقتی بهش نگاه می کنی دلت آروم می گیره ...
دوست داری تمام ناگفتنی ها رو باهاش بگی، چون می دونی که گوش می کنه ...
اما چقد سخته لحظه ای که باید بری ، دلت می خواد تا آخرین لحظه چشم از گنبد برنداری،دلت نمی یاد جایی رو که سراسر آرامشه از دست بدی...
چه صفایی داره این حرم...
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۹ ساعت 17:5 توسط ...
|
...